ویژه اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ارسال شده توسط: مدیر سامانه

تعداد دفعات بازدید : 580

تاریخ انتشار : 1396/9/13 -14:48
نقد سياست اجرايي دانش بنيان

نقد سياست اجرايي دانش بنيان

قبل از ورود به معرفی و نقد دانش بنیان لازم می دانم برای درک مساله واقعی سه نوع چالش را که ارتباط دوسویه دارند؛ مطرح می کنم. چرا که اعتقاد دارم بدون درک درست از مساله هر نوع راه حلی خودش یک خطای بزرگ ایجاد می کند.

چالش اول فارغ التحصيلان دانشگاهي است که قرباني عدم رويکرد بازارمحور صنعت آموزش و برنامه ريزان دولت شده اند و از نظر آمار رسمي بيشترين تعداد بيکار در رده آموزش عالي مي باشد که نسبتا مملکت را مستعد بحران بزرگ انتقال نخبه ها نموده و پس از چند سال به طور يقين اين آثار به صورت جبران ناپذير ظاهر خواهد شد. بقيه افرادي که مهاجرت نمي کنند به نوعي به دليل بيکاري در خارج از دامنه تخصصي مشغول مي شوند و عده کثيري از اين عزيزان هنوز با هزينه سرپرست خانواده زندگي مي کنند. از بابتی هم سیستم دستمزد نامتوازن در بخش رشته های پزشکی و غیر پزشکی عملا یک جهت دهی نامتوازن در هدایت تحصیلی ایجاد نموده که بعدا متوجه خواهیم شد چه ضربه ای بر نظام سرمایه فکری جامعه وارد شده است.

چالش دوم عدم توانايي واحدهاي کسب و کار ما در هم گام شدن باروند تغييرات جهاني مي باشد. بخشي از اين تغييرات فن آوري مي باشد و به دولت حق داده مي شود که اين قسمت را در الويت قراردهد. اما مهم تر از فن آوري مسايل مديريت کسب و کار و استانداردها مي باشد يعني به تدريج بافت سنتي کسب و کار ما از بين مي رود. لذا چالش دوم ما بيکاراني هستند که ضمن اينکه درآمد خودشان قطع مي شود عده زيادي را که وابسته به اين گروه هستند با سختي روبرو مي سازند. يعني يک بحران شغلی چند لايه که نه دولت ظرفيت استخدامي دارد و از طرف ديگر اشخاص محوري توسعه کشور اعم از نخبگان دانشگاهي و تجاري و بازار مهاجرت مي کنند. این چالش در طی سالیان سال یک ناهنجاری در ترکیب جمعیت شهرها بوجود می آورد و ظاهرا فکر می کنیم با ایجاد زیرساختهای کلانشهری مثل مترو و پل و ... توسعه یافته شدیم.   

چالش سوم که منشا اصلی دو چالش ابتدایی است عدم رفتار حرفه ای دولت در مواجه با این رویدادهاست و اساسا با نیروهای فعلی خود و سیستم مدیریتی موجود که فاقد معماری منسجم و هماهنگ می باشد و بخشهای مختلفی را می بینیم که از ماموریت سازمانی خود فاصله گرفته است؛ قادر به حل معظل کنونی نیست و گاها این رفتارها، موازی کاریها و تضادهایی را به وجود می آورد و اتفاقا یکی از این سازمانها معاونت علمی است و سوال می باشد که آیا با وجود وزارت علمی اساسا سازمانی به نام معاونت علمی چه ماموریتی دارد؟ اگر مجموعه عناصر دولت را به اعضای بدن تشبیه کنیم مثل این است که قلب کار کلیه را انجام دهد و یا دو تا مغز داشته باشیم. لذا این امر در مقایسه با دو مورد اول بسیار مهم است. این چالش به دلیل پایین بودن سطح حرفه ای مدیریت بخش دولت روز به به روز دامنه زیادی از جامعه را درگیر می کند. تابلوهای متعددی در سطح شهر دیده می شود که نشان می دهد سازمانها از ماموریت اصلی خود خارج می شوند. پژوهشکده مدیریت صنعتی کلاس زبان برگزار می کند، شهرداریها دانشگاه و یا باشگاه راه اندازی می کنند. هر ارگانی برای خود ماموریت جدیدی تعریف کرده است بدون آنکه با سیستم اصلی در هماهنگی باشد.

 مباحث اولیه دانش بنیان به صورت جدی از طرف مقام معظم رهبری مطرح شد و اساس این بود که افکار علمی به ثروت تبدیل شود. تبدیل علم به ثروت در جوامع مختلف دنیا از طریق پژوهش در مورد استانداردها، تدوین و اجرای آنها صورت گرفته است و تمرکز اصلی روی فرایند تبدیل بوده است نه محصول خاص.  این ماموریت عظیم به معاونت علمی سپرده شد. معاونت یک لیستی را در حوزه فن آوری تعریف و برای کل کشور یک نسخه واحد ارائه کردند. حال برای چندسالی است که دریک فرایند نادرست قشر عظیمی را درگیر نموده است بدون آنکه یک فرایند دائمی و بلندمدت برای تبدیل افکار علمی به ثروت در نظر گرفته شود. در واقع آنچه در این برنامه دنبال می گردد وام دهی به شرکتهایی است که فن آوری تولید می کنند. از ابتدای این سیاست اجرایی بارها نامه نوشتم به معاونت علمی ؛ اما پاسخی نگرفتم بنابراین سوالاتم را به صورت زیر بیان می کنم.

اينکه چرا  بحث دانش بنيان صرفا به توليد فن آوري معطوف شده است؟ آيا رشته هاي ديگر دانش محسوب نمي شوند؟ علي رغم اينکه در کل دنيا هر صنعتي به صورت يکپارچه در نظر گرفته مي شود و تمام حلقه هاي آن صنعت با رشته هاي مختلف و تيمهاي متعدد تکميل مي شود، چرا در اين بحث فقط  توليد فن آوري را در نظر گرفتند؟ براي مثال من يک فارغ التحصيل حوزه مديريت هستم. آيا الزاما من يک توليد کننده فن اوري باشم که دانش بنيان محسوب شوم؟ واقعا چه معیاری در تعیین دانش بنیان بودن یا نبودن تعیین کننده است؟ بیمه؟ سن و سال؟  آن چه که در دنیا تجربه شده چنین نمی باشد. یا فرض کنید یک نفر دکتری فیزیولوژی ورزش پروتکلی طراحی کرده که می تواند به صورت استاندارد برای قشر خاصی مورد استفاده قرار بگیرد. آیا حتما باید فن آوری تولید کنیم؟ یا فرض کنید یک روانشناس روش جدیدی را برای افسردگی ارائه می دهد؟ همه مفاهیمی که در اینجا مطرح کردم در علوم انسانی براساس پژوهش بدست آید. همه آنها علم و دانش به حساب می آید. اما مثل یک قطعه مکانیکی یا فنی دیده نمی شوند، نمونه اولیه ندارند ، برای اجرا و پایلوت نیازمند حمایت دولت هستند و کسی نمی تواند از جای دیگری کپی کند؛ اما وجود دارند ولی در دانش بنیان نادیده گرفته شدند. چون ذهنیت مجری ذهنیت مکانیکی و فنی است. پس اولين نقد مربوط به جامعيت طرح مي باشد و در نظر گرفتن يک مورد از دانش به معناي دانش بنیانی نمي باشد و به هيچ کدام از چالشهاي کسب و کار  فارغ التحصیلان پاسخ نمي دهد و متاسفانه متمرکز در شهر تهران می باشد. ای کاش به جای هدر دادن این همه بیت المال روی فرایند تبدیل دانش به ثروت متمرکز می شدند. چون فرایندها هستند که پایدار می مانند. محصول یک نتیجه است به راحتی می توان کپی کرد یا از کشور دیگری وارد کرد. کشورهای دنیا از طریق ارتقای کیفیت به واسطه استانداردسازی محصولات خود را جهانی کردند. چون چنین روندی که در دانش بنیان ایجاد شده است تعادل رقابتی بازار را با دخالت دولت برهم می زند . وقتی تسهیلات برای ارتقای کیفیت ارائه شود اولا از وضع موجود شروع کردیم و واحدهای فعلی ما از بین نمی روند. از طرفی ارتقای کیفیت نیازمند تدوین استاندارد است که علوم مختلف را درگیر می کند و واحدی که بخواهد استانداردهای خود را ارتقا دهد طبیعی است بخش تحقیق و توسعه خود را فعال می کند. چنین روندی نیاز واحدها به بخشهای کارشناسی را بیشتر می کند و خود به خود دانشگاهها و فارغ التحصیلان را درگیر خواهد کرد. وقتی محصولات با کیفیت تولید کردیم آن وقت بازار گسترده  و متجانسی بدست می آید که منجر به توان رقابتی می شود. بنابراین پیشنهاد می کنم معاونت علمی با وزارت علوم ادغام شود و توجه اصلی به سازمان ملی استاندارد معطوف باشد. جامعه ما بزرگ می شود مدیریت های کدخدامنشی باید جای خود را به سیستم های حرفه ای مدیریت بدهد. شبیه یک روستای بزرگ شدیم که ماهیت روستا بودنمان از بین رفته و مثل شهر هم نهادینه نشدیم. بیش از هر چیزی واکنش حرفه ای دولت مهم است.

ما قبل از هر چیزی به ارتقای کیفیت نیاز داریم، کیفیت در جنبه های مختلف مثل مدیریت، خدمات، محصولات و هر نوع کالا یا خدماتی که از طرف دولت یا بخش خصوصی به مصرف کننده ارائه می شود؛ که با ابزاری تحت عنوان استاندارد قابل پیاده سازی است و البته ماندگار. ما نیاز داریم در بخش های مدیریتی استانداردهای شایستگی به صورت کامل برقرار و به دور از روندهای کدخدامنشی روند سیستماتیک علم مدیریت اجرا شود. اعتقاد داریم وام دادن به واحد ها بدون استانداردسازی یک خطای بزرگ است و هرگز منجر به رفتار حرفه ای کسب و کارها نخواهد شد. حمایت بی پایه و متعصبانه از یک رشته خاص هم باعث تهدید سایر کسب و کارها می گردد و هم در بلند مدت پایدار نخواهد بود. اگر ما اعتقاد داریم که دانشگاه مبدا همه تحولات است چرا باید نظرات و پیشنهادهای دانشگاهیان نادیده گرفته شود. اگر قرار است علاوه بر استاندارد؛ ترویجی در حوزه کارآفرینی صورت گیرد؛ ما اساتید شهرستانی در دانشگاههای مناطق محروم نیاز به گرنت بیشتری داریم؛ حال اگر ضرورت جامعه بحث کارآفرینی است؛ آن وقت جهت گرنت به این بخش باشد.  چرا باید برای پیشرفت مجبور به مهاجرت به تهران باشیم؟  ما هم مثل دانشگاه شریف نیاز داریم که حمایت های دولت برای کار با دانشجویان برقرار باشد. اتفاقا این حمایتها باید برای شهرستانها بیشتر باشد چون اساسا با روش بومی سازی دانشگاهها دانشجویان قوی به تهران می روند و دانشجویان متوسط به پایین در دانشگاههای شهرستانی قبول می شوند.

 به طور خلاصه طرفدار تبدیل افکار علمی به ثروت هستم اما فرایند کنونی یک اسکرین شات از توسعه یافتگی می باشد. مکانیسم تبدیل افکار علمی به ثروت از مسیر سازمان ملی استاندارد و نهایتا ارتقای کیفیت است و در نتیجه گروههای تحقیق و توسعه بیشتر می شود و دانشگاه نیز متناسب با ماموریت خویش در زمینه آموزش، پژوهش و مشاوره می تواند نقش بزرگی را ایفا کند. اگر قرار است از ائده های جدید حمایت شود این روند باید برای کلیه رشته ها برقرار باشد. به لحاظ آسیب پذیری دانشجویان شهرستانی؛ میزان حمایتها به شهرستانها باید بیشتر از تهران شود. چون روند کنونی اساتید و دانشجویان را برای مهاجرت به پایتخت ترغیب می کند و در نتیجه ترکیب نادرستی از جمعیت در تهران و شهرستانها ساخته می شود. همراستا با چالش سومی که مطرح گردید بهتراست ساختارهای موازی مثل معاونت علمی حذف شده و در عوض رویکرد کارآفرینانه در دانشگاهها و وزارت علوم تقویت شود. اگر سازمانها را با سیستم بدن انسان مقایسه کنیم هر عضوی ماموریت خودش را دارد. اگر قرار باشد برای خونرسانی بیشتر دوتا قلب ایجاد شود اختلالاتی که پیامد مرگبار دارد در انتظار بدن قرار می گیرد. اما طبیعی است که در شرایط بحرانی همه اعضا سریعتر و هماهنگ تر کار می کند و هیچ عضوی از مامویت خود خارج نمی شود. دولت ما نیازمند بازتعریف صحیح از ماموریت های سازمانی ارگانهاست تا با هماهنگی صحیح بین اعضا این شرایط سخت را سپری کنیم. اشتغال یک نتیجه است ، محصول خوب یک نتیجه است که اگر بتواند رقابت کند نیازی به حمایت دولت ندارد، اگر بخواهیم این نتایج خوب بدست آید باید سخت در پی موفقیت سازمانی و موفقیت بخش خصوصی باشیم. اما احساس می شود سالهاست که روی ایجاد یک تصویر از نتیجه دلخواه کار شده است. باید واقعی باشیم هرچند تلخ است. باید کل مسائل را در نظر بگیریم هرچند سخت است و باید برای مسائل خود خلاق باشیم که بدون دو مورد اول اتفاق نخواهد افتاد. امید است زمان را به قیمت آزمون و خطا از دست ندهیم. اگر عزم ملی ایجاد شده برای مباحث دانش بنیان از بین رود دیگر هیچ چیزی ممکن نخواهد بود. من به دانش دانشگاهیان ایمان دارم و امیدوارم این نوشته کوتاه مورد بررسی سازمانهای مرتبط قرارگیرد.به همت و تلاش جامعه ایمان دارم؛ یقین دارم یک دانشگاهی واقعی می تواند سرنوشت زیبایی را رقم زند اما کم نیست کسانی که مدرک دارند اما دانشگاهی واقعی نیستند.

 

به امید سربلندی همه ملت بزرگوار ایران

فرزاد نوبخت؛ عضو هیئت علمی دانشگاه محقق اردبیلی