ویژه اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ارسال شده توسط: مدیر سامانه

تعداد دفعات بازدید : 445

تاریخ انتشار : 1396/7/30 -12:5
دکتر داوری اردکانی: توهم توسعه علمی
مقاله ای از دکتر رضا داوری اردکانی: توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI ISI سازمان خوبی است که در حدود پنجاه سال پیش تأسیس شده است. این سازمان مقاله هایی را که در مجله هایی که خود به رسمیت شناخته و چاپ شده است، فهرست می کند و وسیله ای فراهم می کند که طالبان، به مقاله های مورد نظر خود به آسانی دست یابند و البته با رجوع به آن می توان پیشرفت علم در جهان و در کشورها را با تقریب اندازه گرفت و سطح علم کشورها را سنجید. توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI پیداست که فهرست ISI به عنوان میزان سنجش چندان دقیق نیست اما به هرحال یکی از موازینی است که باید با میزان های دقیق تر تکمیل شود. دانشمندان ما هم از چندین سال پیش به اهمیت چاپ مقاله ها در مجله های ISI پی برده اند و در این کار کم و بیش اهتمام کرده اند. این اهتمام بویژه از جهت سیاسی و حفظ حیثیت کشور موجه است زیرا سرعت رشد پیشرفت علمی و تناسب یا بی تناسبی پژوهش در کشورها و رتبه علمی هر کشور را به تقریب معلوم می کند. تا اینجا نه فقط هیچ اشکالی بر ISI وارد نیست بلکه اقبال به آن شایسته و لازم به نظر می رسد. قضیه وقتی دشوار می شود که ISI نه فقط ملاک مطلق در رتبه بندی علمی کشورها و تعیین مقام و مرتبه دانشمندان می شود بلکه مقام بلندی پیدا می کند و به صورت هیکل مقدسی درمی آید که چون و چرا در مطلق بودن آن جهل و کفر به شمار می رود. در این صورت چه بسا که ISI به کلی بی فایده و حتی مضر شود. ISI را باید همان که هست بازشناخت و پذیرفت و از آن فایده برد. ISI مرکزی است که مقاله ها را فهرست می کند و البته مقاله های همه مجله ها در فهرست آن نمی آید. شاید تعداد مجله های ایرانی که مقالات آن فهرست می شود از عدد انگشتان یک دست کمتر باشد و چه خوب است که اگر می خواهیم میزان پژوهش ها و مقاله های دانشمندان کشورمان در آن بیشتر منعکس شود، تعداد این مجله ها افزایش یابد. ما از ابتدا تلقی صحیحی از ISI نداشتیم و چون تازه وارد راه علم سنجی شده بودیم و ملاک و میزان نداشتیم (و اگر هم داشتیم و داشته باشیم به طور معمول به ملاک های خودی اعتماد نمی کنیم) ناگزیر ISI را ملاک مطلق علم و جهل فرض کردیم و به کسی که مقالاتش در فهرست ISI درج نشده است، نمره صفر دادیم و او را در علم بی صلاحیت دانستیم. این یک ظلم ساده نیست بلکه می تواند اقدامی در جهت سست کردن رشته ارتباط علم با جامعه علمی کشور و فراهم ساختن مجال برای ظاهرسازی و مقاله پردازی باشد. این ظلم ناشی از یک جابه جایی کوچک است. علاقه و اعتقاد پژوهندگان و متصدیان اداره علم کشور به ISI چندان هم بی وجه نیست. عمود و ستون اصلی خیمه و خانه علم باید اصلی وحدت بخش و قابل دلبستگی باشد چنانکه برای تأسیس و قوام عالم علم باید در جست وجوی چنین اصلی بود. البته ISI که در زمره اقتضاها و ضرورت های تمرکز قدرت علم و تکنولوژی است، نمی تواند اصل بنیانگذار خانه علم ما باشد و چنین خانه هایی هرگز نمی تواند بنا شود. ISI یک مرکز فهرست نویسی و اطلاع رسانی است و در همین حد باید آن را پذیرفت. لازم نیست بگویم که من با فهرست نویسی مخالف نیستم و نوشتن مقاله در مجله های ISI را از جهتی مفید می دانم. اصلاً فهرست نویسی چیزی نیست که کسی با آن مخالف باشد ولی ISI در دانشگاه های ما صرف یک مرکز فهرست نویسی و اطلاع رسانی نیست بلکه میزان و ملاک علم و تعیین کننده صلاحیت علمی دانشگاهیان ماست چنانکه هرکس با آنجا نسبتی دارد و در مجله های مورد قبولش مقاله می نویسد، دانشمند مسلم است و کسی که توفیق وصلت با آن را نیافته است، در دایره دانایی جایی ندارد. مع هذا حرفی نیست، مقاله نویسی در مجله های ISI را تشویق کنیم اما الزام دانشمندان به این کار و موکول کردن ارتقا در مراتب دانشگاهی به داشتن مقاله در ISI نشانه خوبی نیست و شاید با روح علم ناسازگار باشد. این الزام ها که با نظر به بعضی ملاحظه های سیاسی توجیه می شود، تدبیری است که نه سیاست مداران بلکه دانشگاهیان نه چندان آشنا با سیاست اتخاذ کرده اند. اکنون هم چنان از ISI دفاع می کنند که گویی کعبه و مقصد نهایی علم است و اگر به آن رو کنیم، رستگار می شویم و بی اعتنایی به آن عین کفر و جهل است. نیت آنان به احتمال قوی نیت خیر است اما تدبیرشان یا بهتر بگویم تحکم شان هیچ سودی برای علم کشور ندارد. مهمترین حجتی که در دفاع از الزام به نوشتن مقاله در ISI دارند این است که ما ملاک دقیق دیگری نداریم. پاسخ این است که هرجا علم هست ملاک هم هست پس بگردیم و ملاک یا ملاک ها را پیدا کنیم. علم زمان ما که کمتر نظری و بیشتر تکنیکی و تکنولوژیک است، اثرش را در توسعه نشان می دهد. در دانشگاه هم باید نظر و حکم دانشمندان اهل نظر معتبر باشد. ما تا وقتی که به دانشگاهیانمان اعتماد نکنیم، نظام علم و پژوهش نمی توانیم داشته باشیم. این بی اعتمادی گهگاه با نوعی تحقیر و خشونت نیز توأم می شود چنانکه این عین خشونت و بی احترامی به دانش و دانشمند است که تصدیق صلاحیت علمی او را به نوشتن مقاله در فلان مجله موکول کنند. علم هرجا باشد علم است. علم به مجله ها اعتبار می دهد و نه بالعکس. اصلاً تاریخ که به ملاک هایی مثل ISI نیاز ندارد. چه بسا کسانی که پیش از ISI به دنیا آمده اند و نام ISI را نشنیده اند و حتی در زمان ISI بوده اند و به آن کاری نداشته اند؛ جهان، آنان را صاحب نظر و دانشمند می شناسد. و شاید از میان کسانی که صدها بار نامشان در فهرست ISI آمده است، در آینده هیچ نماند و این همه مقاله سازی باد هوا باشد. چنانکه گفتم از ISI به عنوان یکی از ملاک های توسعه علم و بویژه برای مقایسه کشورها تا حدی می توان استفاده کرد. همچنین بر دانشمندان و استادان فرض است که زبان های مرکز جهان علم را فراگیرند که اگر فرانگیرند، از علم باز می مانند ولی این ها هیچ کدام موجب نمی شود که ISI به کعبه علم و مطاف دانشمندان بدل شود. می گویند ISI ملاک مطلق نیست بلکه یکی از ملاک ها و در زمره ملاک های دیگر است. اگر این طور فکر می کنند سیاستگذاران بدی هستند و مراتب را نمی شناسند یا قصد توجیه دارند. وقتی نوشتن مقاله در ISI شرط لازم باشد و کسی که صد مقاله محققانه دارد اگر در فهرست ISI چیزی نداشته باشد، دانشمند شناخته نمی شود و ارتقا به درجات دانشیاری و استادی بر او حرام است، ISI دیگر در ردیف ملاک های دیگر نیست بلکه ملاک قطعی و تعیین کننده و مطلق است. در این باب خیلی سخن ها می توان گفت. یکی این که چرا تا این اندازه به خود بی اعتمادیم و حکم را به دیگران وا می گذاریم. آیا در مجله های خارجی مقالات سطحی بی پایه چاپ نمی شود و هرچه چاپ می شود اعتبار علمی دارد؟ در زمانی که علم در حال جهانی شدن است و زبان جهانی، برای خود اختیار می کند با این جهانی شدن مخالفت نکنیم اما اصرار هم نداشته باشیم که کارگر این جهانی شدن شویم و ادای این وظیفه را خدمت به علم کشور قلمداد نکنیم. سعی کنیم که علم و تکنولوژی را به زبان خودمان بنویسیم تا این زبان با آنها انس پیدا کند و بدانیم که این انس زمینه لازم پیشرفت علم است. وانگهی نوشته اگر علمی و تحقیقی است به هر زبانی که باشد جای خود را باز می کند و اگر ساختگی و قلابی باشد فقط به درد شهرت و تبلیغات بازار سوداگری علم -که به تازگی دائر شده است- می خورد و خدا کند که مقاله سازان و سوداگران متاع علم، راه بهره مندی و برخورداری از بودجه پژوهش را به خود منحصر نسازند و پژوهشگران دقیق و صبور را مأیوس و منزوی نکنند. تبدیل مرکز ISI به کعبه مقاله سازان با بعضی تصمیم ها و اقدام های دیگر مناسبت دارد و افراط و تفریط به آن محدود و ختم نمی شود. دانشگاه ها اغلب به مقاله های استادان اگر در مجله های غیرمنتسب به دانشگاه یا مراکز علمی چاپ شوند یا نشانی از خودی بودن در آن ظاهر نباشد، نمره نمی دهند یا نمره بسیار کمی می دهند. معنی این تلقی این است که علم مهم نیست بلکه دانشگاه مهم است. ملاک هم تعلق و انتساب به دانشگاه است نه مقام علمی استاد. اگر بنویسند که او استاد دانشگاه تهران است و مقاله اش در مجله های دارای عنوان علمی- پژوهشی چاپ شود، نمره ای می گیرد و اگر این شرایط حاصل نباشد مقاله اش اعتبار ندارد و یا مثلاً در حدود یک دهم نمره و امتیاز به آن تعلق می گیرد. دادن عنوان علمی- پژوهشی به مجله ها هم گرچه موجه به نظر می آید، در کشور ما صورت و وجه خوبی نداشته است. اگر وزارت علوم و تحقیقات و فناوری هیأت هایی از استادان را مأمور می کرد که مجله ها را پیوسته زیر نظر داشته باشند و اعتبار آنها را معین کنند و حتی در صورت لزوم به آنها تذکراتی بدهند، می شد به مجله هایی که آنها را علمی- پژوهشی دانسته اند، اعتماد کرد. اما این که شرایط صوری سخت، مقرر شود و یک اداره پس از مدت ها و حتی گاهی سال ها مکاتبه حکم «ثابت و دائم» به علمی- پژوهشی بودن یا نبودن مجله ای بدهد، وضع همین می شود که اکنون وجود دارد. یعنی بسیاری از مجله های دارای عنوان علمی- پژوهشی، مجله های مهجور کم خواننده اند و مقالاتی را که دانشگاهیان به حکم وظیفه رسمی برای ارتقا و داوطلبان دوره های دکتری به ملاحظه رعایت مقررات می نویسند، چاپ می کنند و گمان نمی کنم کسانی که بر حسب تعلق خاطر علمی، پژوهش می کنند، اگر نیازی به ارتقای شغلی نداشته باشند، علاقه و اصراری به درج مقالات خود در این مجله ها داشته باشند. زیرا این مجله ها خوانندگان کمتری دارد. در این موارد عیب اصلی این است که تحکم و حکم رسمی جای علم و حقیقت را می گیرد یعنی مقاله هایی علمی است که رسماً علمی و تحقیقی شناخته شود و درجه علمی- پژوهشی هم با حکم رسمی معین می شود. اگر بگویند این حکم تحکم عالمانه است و از سوی دانشمندان اعمال می شود، غافلند که دانش ابژکتیو است و تحکم ندارد. دانشمندان هم اگر تحکم کنند، کار خلاف علم یا لااقل غیرعلمی کرده اند. من یک بار اصرار به نوشتن مقاله در مجله های خارجی را دعوت به صدور کالای علم به خارج و نوعی مهاجرت روحی دانشمندان خواندم. کسانی آزرده شدند. اگر سخن من خطا است آزردگی چه وجهی دارد؟ به جای آزرده شدن بیایند بطلان آن را نشان دهند و بگویند پژوهش کردن و نوشتن مقاله و بسته بندی کردن و صدور آن به خارج چه فوائد و محسناتی دارد. بی تردید چاپ و انتشار مقالات دانشمندان ما در مطبوعات مهم بین المللی مایه افزایش اعتبار و حیثیت علمی کشور است و از این حیث قدر ایرانیان دانشمند مقیم خارج از کشور هم که مقاله می نویسند نباید مجهول باشد. علم گرچه مایه شرف و حرمت و سرافرازی است اما در عصر ما آن را تنها برای سرافرازی نمی جویند. خیلی خوب است که کشور ما کشوری دانش پرور باشد و در کنار کشورهایی که به اصطلاح مراکز علم جهان اند، قرار گیرد اما این امر چنانکه گاهی می پندارند به صرف افزایش تعداد مقالات و تکلیف کردن دانشگاهیان به نوشتن مقاله و چاپ و انتشار آن در ISI تحقق نمی یابد. کشوری که در منطقه مرکزی علم و تکنولوژی قرار ندارد اگر بخواهد به آن مرکز بپیوندد بی تردید باید به بنیادکردن نظام پژوهش اهتمام روزافزون داشته باشد و با این اهتمام است که تعداد مقالات و گزارش های تحقیقی افزایش می یابد. این قضیه را همیشه معکوس نمی توان کرد یعنی به صرف افزایش مقالات، علم پیشرفت نمی کند بویژه که مقصود و غرض هم نه علم، بلکه رسیدن به فلان رتبه و داشتن فلان تعداد مقاله باشد. ممکن است ما با همین تعداد مقالات که می نویسیم به نظم علمی و جهان علم راه یابیم اما بدانیم که ممکن است تعداد این مقالات ده برابر شود و در علم کشور تحول اساسی روی ندهد. سیاست علم نانوشته و غیر رسمی کشور ما دو عیب اساسی و عمده دارد. 1- بر مبنای اصل انباشت و افزایش کمی پژوهش ها و مقالات قرار دارد و این افزایش ، در آن عین پیشرفت تلقی می شود (این اصل در هیچ یک از فلسفه های علم معاصر اعتبار ندارد. پوپر و لاکاتوش و فیرابند و کوهن همگی این تلقی را مردود می دانند). عیب دیگر این است که این سیاست با تحکم اجرا می شود. این دو عیب فرع عیب اساسی تری است. ما طرح سیاست علم را از سنخ آرای همگانی می دانیم و فکر نمی کنیم که برای ورود در این کار باید صاحب نظر بود گویی هرکس در هر رشته علمی درس خوانده باشد، سیاست علم را هم می شناسد. این دو اصل به هیچ وجه معتبر نیست. البته خوب است که پژوهش توسعه یابد اما با افزایش مقالات کار تمام نمی شود. اگر با تحکم به همه مقصودها بتوان رسید (که البته نمی توان رسید)، علم و تفکر تسلیم تحکم نمی شود و وقتی تحکم بی اساس باشد، سیر عادی امور را مختل می کند بی آنکه به جای آن راهی بگشاید. ما اکنون بر اثر توسعه کمی آموزش که گاهی از آن شکوه می کنیم استعدادهای بیشتری را می توانیم کشف کنیم و حتی اگر دانشمندان مقیم خارج از کشور را در محاسبه خود منظور نکنیم، تعداد دانشمندان مان کم نیست. در وهم ما موجه به نظر می آید که همه آنها را مکلف کنیم که حداقل یک مقاله در مجله ها مورد قبول ISI بنویسند. مقاله نوشتن خوب است اما توقعی که از آن داریم برآورده نمی شود. به جای این تدبیرها بهتر است که به خود و به دانشمندان مان اعتماد کنیم و به جای این که آنها را در اضطراب جست وجوی ناشر مقاله قرار دهیم، به فکر این باشیم که به نحوی وضع مقاله نویسی پراکنده و نوشتن مقالات بی ارتباط را تغییر دهیم و در پی یافتن و طرح مسائل علمی خاص کشور باشیم و برای حل آن مسائل پژوهش کنیم. آنها هم که نگران خدمت به علم جهانی اند بدانند که اگر به جست وجوی مسائل حقیقی (و رسیدنی، نه شنیدنی و تقلیدی) برآمدیم، به مسائل کلی و جهانی علم هم می رسیم و چون به عالم علم راه یافتیم، آن مسائل را بهتر درک می کنیم و راه پژوهش پیش پایمان باز می شود. این کار خوبی است که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به دانشمندانی که مقالات خوب در مجله های ISI می نویسند (گمان نکنیم که مقاله بد در این مجله ها چاپ نمی شود) امتیازها و جوایزی می دهد. این رویه از الزام بهتر است و نتیجه بهتر هم می دهد. دوباره می گویم که رتبه علمی کشور با اقدام های رسمی و تکلفات اداری بالانمی رود. این قسمت گفتار را خلاصه کنم. ISI یک بنگاه فهرست نویسی است و مقالات علمی را فهرست می کند و خوب است که این مقالات فهرست شود اما با فهرست کردن و فهرست نویسی علم بوجود نمی آید و پیشرفت نمی کند. علم باید وجود داشته باشد تا فهرست نویسان کتاب ها و مقالات علمی را فهرست کنند. کتاب و مقاله را دانشمندان هرگز و هیچ جا برای درج عنوان آنها در فهرست ننوشته اند و این کشف زمان ما و بویژه تلقی بعضی از نویسندگان مقالات علمی ما از علم است که پژوهش را باید برای ثبت در فهرست انجام داد. دانشمندان هم مثل همه مردم علاقه دارند که نام خود و کشورشان بلند و عزیز باشد و باید فکر کنند که چگونه مقام و جایگاه علمی کشور را ارتقا دهند اما این کار با اقدام های صوری و الزام و اکراه نتیجه نمی دهد یا نتیجه عکس می دهد. یک نکته دیگر هم برای اهل تفطن و صاحبان نظر بگویم. اگر نظر این است که دانشمندان مقالات خود را به زبان انگلیسی بنویسند الزام و اجبار دیگر ضرورت ندارد. زیرا زبان، قدرت رسمی و مرکز قدرت، زبان انگلیسی است و جهان به سرعت به سوی برکندن ریشه اصالت ها و همگانی شدن ظاهربینی ها و رسوم متناسب با آن می رود و چه بسا زبان انگلیسی (البته صورت بندری و بازاری و رستورانی آن و نه زبان شکسپیر و دیکنز) همه جایی شود. این که این وضع با فرهنگ ها و عقل ها چه می کند بحثی است که شرح آن در حوصله این یادداشت نیست. ۲- کسی که یک زبان - و معمولاً این یک زبان، زبان مادری است- را خوب نمی داند و با آن انس ندارد، در کار علم و پژوهش توفیق چندانی به دست نمی آورد. اگر بگویند که زبان علم، زبان ریاضی است و این زبان با فرهنگ ها نسبت مساوی دارد گرچه سخن شان اندیشیده نیست اما در مورد تکنولوژی و علومی که پایه خوانده می شود، وجهی دارد. یعنی اگر بتوان از روی مسامحه پذیرفت که زبان فیزیک و مکانیک، زبان جهانی ریاضی است، در شعر و هنر و فلسفه و علوم انسانی قضیه صورت دیگر دارد. از آنجا که ما با شعر و هنر و فلسفه بیشتر تعارف می کنیم و علوم انسانی را هم چندان به چیزی نمی گیریم، قدر زبان را هم نمی دانیم و آن را وسیله و در عداد وسایل رفع نیازها می دانیم. ولی زبان عین تفکر است، نه این که تفکر، زبان را هرچه باشد به کار برد. این معنی بسیار دشوار است و می دانم که به آسانی فهمیده نمی شود. با این وجود، نمی توان از آن صرف نظر کرد. شاید ذکر مقدمه ای کمک کند که تا حدی به اهمیت زبان در علوم انسانی توجه کنیم. در نگاه رسمی دانشگاهی تمایل براین است که به ترجمه اهمیت ندهند. می گویند ترجمه، کار علمی نیست. زیرا قیاس کار را با مقاله و کتاب ریاضی (زبان علوم فیزیک و شیمی و زمین شناسی و زیست شناسی و مهندسی و کشاورزی، زبان ریاضی است) می گیرند. در این علوم، ترجمه چندان دشوار نیست. اما ترجمه یک کتاب (از شعر و رمان نمی گویم) جامعه شناسی یا اقتصاد از عهده مترجمی که ترجمه الفاظ زبان نوشته را بداند بر نمی آید. زیرا مترجم باید مطالب کتاب را در زبان خود بیندیشد. به این جهت، چنین کتابی اگر خوب ترجمه شود کتابی تازه است یعنی مترجم شریک نویسنده می شود. کتاب فلسفه و جامعه شناسی و حتی اقتصاد را لفظ به لفظ نمی توان به زبان دیگر برگرداند و اگر مترجمی چنین کند ، کار بیهوده ای کرده است پس ترجمه کتب علوم انسانی و اجتماعی را با ترجمه یک کتاب ریاضی قیاس نباید کرد. در این حوزه ترجمه خوب از تألیف های معمولی ضروری تر و با ارزش تر است. اگر کسی به کتاب ترجمه فارسی اکونومی پولیتیک سیسموندی که رضا ریشار و محمدحسن شیرازی در زمان ناصرالدین شاه آن را ترجمه کرده اند ، نظری بیندازد، این معنی را به خوبی در می یابد. مترجمان عنوان کتاب را «آداب مملکت داری» ترجمه کرده اند. ترجمه مطالب را هم با ترجمه عنوان قیاس کنید. علوم اجتماعی و انسانی جدید را ما تأسیس نکرده ایم و هرچه از این علوم داریم از راه ترجمه به دست آورده ایم. هنوز هم از ترجمه بی نیاز نشده ایم و باید ترجمه کنیم تا این علوم کم کم در زبان ما بومی شوند و جایی پیدا کنند . علوم انسانی و اجتماعی زبانی دارند و همراه با آن زبان بوجود می آیند. اقتباس این علوم هم در طی جریانی صورت می گیرد که زبان اقتباس کننده مهیای پذیرفتن معانی و مفاهیم فرارسیده از خارج می شود. هیچ علمی را از زبان نمی توان انتزاع کرد اما علوم انسانی با زبان و در زبان قوام پیدا می کند. البته اگر یک جامعه شناس یا جغرافیادان حاصل بعضی از پژوهش هایش را به زبان غیرفارسی بنویسد تا خوانندگان بیشتری از آن بهره مند شوند، کار خوبی کرده است اما پیش از آن باید مطالب را در زبان خود آزموده باشد و سپس بتواند به زبان میزبان هم فکر کند. همه دانشمندان دانش شان هرچه باشد از آنجا که در پژوهش به فکر نیاز دارند و فکر در زبان صورت می گیرد به زبانی (و معمولاً به زبان مادری) فکر می کنند اما فلسفه و علوم انسانی از زبان جدا نیستند. این گمان که زبان وسیله است و معانی با آن منتقل می شود اگر وجهی داشته باشد در مطالب تکراری عادی است اما معانی تازه در زبان و با زبان پدید می آید به همین جهت ما هنوز در ترجمه مطالب فلسفه جدید و مقالات و کتاب های علوم انسانی دشواری هایی داریم. این علوم هنوز در خانه زبان فارسی فرود نیامده اند و تا نیایند، بنیاد نمی گیرند. ما برای بنیاد کردن علم (همه علوم) به فلسفه و علوم انسانی و به زبان مناسب این علوم نیاز داریم. علوم انسانی در غرب زمانی بوجود آمد که ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست شناسی بوجود آمده بود برای این که جای همه چیز و از جمله علوم در نظم جهان متجدد معین شود و این نظم صورت علمی پیدا کند، اقتصاد و جامعه شناسی و زبان شناسی و . . . پدید آمد. نظم تجدد با برنامه ریزی پدید نیامده بود، اما توسعه تجدد یا تجددمآبی جز با برنامه ریزی میسر نمی شود و برنامه ریزی با علوم انسانی صورت می گیرد پس نیاز جهان در حال توسعه به علوم انسانی نیاز مضاعف است. در جهان متجددمآب که علم را از مرکز آن فرا می گیرند باید فراگرفته ها در جای خود قرار گیرد تا جزئی از نظم زندگی و کارساز آن شود. این تمییز و تشخیص، بی مدد فلسفه و علوم انسانی ممکن نمی شود. اینها هم در اصالت خودشان با زبان و در زبان پدید می آیند. ما هنوز این سعی را تمام نکرده ایم و به پایان نبرده ایم. یکی از کمک های علوم انسانی می تواند این باشد که ملاک های پیشرفت علم و راه های آن را نشان دهد و بفهماند که برای توسعه علم باید شرایط را مهیا کرد و صرف الزام به نوشتن مقاله به زبان خارجی و چاپ آن در مجله های کشورهای دیگر کارساز نیست و شاید گاهی نشانه ناآشنایی با طبیعت علم باشد. تکرار می کنم که اگر با تحکم کاری بتوان کرد علم را با تحکم و با اتخاذ تدابیر اداری پیش نمی توان برد (چنانکه اگر در حال جوشیدن و رشدکردن هم باشد، آن را متوقف نیز نمی توان کرد). ۳- شنیده ام که گفته اند اگر هر یک از اعضای هیأت علمی دانشگاه ها یک مقاله در ISI داشته باشند ایران در عداد ده کشور برتر علمی جهان قرار می گیرد. (من وقتی این را شنیدم گفتم چرا نوشتن دو مقاله را پیشنهاد نکنیم تا یکی از پنج کشور صاحب علم باشیم؟) این ظاهراً تدبیر خوبی است ولی بهتر آن است که عجالتاً آن را مخفی بداریم زیرا اگر کشورهایی که در ردیف های بالاتر از ما قرار دارند مثل ما متوجه شوند که با ثبت مقاله بیشتر در فهرست ISI علمشان ترقی می کند، شاید به هریک از پژوهندگان و دانشمندانشان تکلیف کنند که هریک دو مقاله بنویسند. در آن صورت این خطر وجود دارد که ما رتبه فعلی را هم از دست بدهیم. من به علم کشورم و به دانشمندان آن جسارت نمی کنم. فقط می خواهم بدانم که آیا درد علم و آموزش و فرهنگ در کشور ما کمبود مقاله در فهرست ISI است و مؤسسات علمی وظیفه ای جز این ندارند که به هر وسیله ای این کمبود را جبران کنند؟ به طور معمول مقاله هایی که برای بالابردن ارقام و آمار نوشته می شود سطحی و بی مایه است. ما به جای این که به دانشمندان مجال بدهیم که تأمل و تحقیق کنند و آثار خوب پدید آورند، آنها را ملزم نکنیم که رفع تکلیف کنند و مقاله بی مایه برای مجله ها بفرستند و احیاناً نوشته های خود را با پرداخت پول آگهی چاپ کنند. من تردید ندارم از همان اول که گفتند دانشگاهیان برای ارتقا باید مقاله به زبان خارجی بنویسند، حسن نیت داشتند. معتقدان به ISI هم اغلب اهل حسن نیت اند، اما حسن نیت کافی نیست. هر کاری که می کنیم باید وجه آن را بدانیم و از آن مقصودی داشته باشیم. ISI شاید یک ملاک کمی غیردقیق برای شناخت وضع علم در کشورها باشد و این غیردقیق بودن در مورد کشورهایی که زبانشان انگلیسی و فرانسه و آلمانی و اسپانیایی و عربی نیست و بویژه با تصنع و تکلف جایی در فهرست ISI می جویند، کاملاً آشکار است. کسانی که با حسن نیت تکلیف و الزام کردند که همه دانشگاهیان باید نامشان در فهرست ISI ثبت شود وگرنه لایق عنوان دانشمند نیستند، ظاهراً علم را با شغل و استاد را با کارمند یکی گرفته اند. علم به یک اعتبار شغل است و استادان هم در استخدام دانشگاه ها هستند و بویژه وظیفه تدریس و پژوهش را چنانکه مقرر است باید انجام دهند. ولی علم و پژوهش شغلی در میان دیگر شغل ها نیست و وظایف علمی را بر طبق مقررات نمی توان انجام داد، مگر آنکه غرض نمایش و تظاهر و رفع تکلیف باشد. علم برای این که راه بسط و پیشرفت بپوید باید در زمین خاصی ریشه داشته باشد و دانشمندان به آن ریشه متصل و وابسته باشند. دانشمند از آن حیث که آدمی است و کار می کند، وظایفی بر عهده دارد که باید انجام دهد. اما دانشمند وظیفه مطالعه و پژوهش را با تعلق خاطر و بدون هیچ تکلف انجام می دهد و البته باید خاطرش از جهت معاش آسوده باشد. این که گاهی اظهار می شود که برای پیشرفت علم بودجه پژوهشی را باید افزایش داد، حرف درستی است. اجرای برنامه پژوهش بدون بودجه کافی میسر نمی شود اما دانشمند فروشنده کالای علم نیست که هر وقت مشتری پیدا شد کالایش را بفروشد بلکه او با طیب خاطر دل به علم سپرده است و اگر در شرایطی قرار گیرد که نتواند به علم بپردازد، ابتدا احساس آزردگی می کند و اگر موانع راه علم برطرف نشود چه بسا که ارتباطش با آن قطع شود و شاید که به شغل علمی اکتفا کند. از زمان عباس میرزا که محصل به خارج اعزام کردند تا دهه های اخیر که باب پژوهش کم و بیش گشوده شد، اشخاص بسیار مستعدی در رشته های ریاضی و نجوم و فیزیک و شیمی و مهندسی درس خواندند که اگر در محیط و شرایط مساعد برای رشد علم قرار می گرفتند، در عداد دانشمندان بزرگ در می آمدند و پژوهش های مهم می کردند اما وقتی به کشور بازگشتند، در بهترین صورت به شغل علمی مشغول شدند یعنی به مدرسه و دانشگاه رفتند و آنچه را که فراگرفته بودند، به دانشجویان آموختند. اگر دیدیم که دارالفنون تحلیل رفت و به دبیرستان تبدیل شد و دانشگاه ها هم با حفظ نام دانشگاه از حیث صفت به دبیرستان نزدیک شدند از آن رو بود که ما شأن علم را درنیافتیم و به آن دل نسپردیم و آن را وسیله انگاشتیم. هنوز هم از این گمان کاملاً منصرف نشده ایم. اگر گاهی آثار تعلق به علم را در جاهایی می بینیم و دانشمندانی داریم که جانشان کم و بیش با علم یگانه شده است و پژوهش های مهم و مؤثری بخصوص در طب و بیولوژی و فیزیک کرده اند، در مقابل یک تمایل قوی وجود دارد که علم نه فقط موضوع یک مسابقه بلکه مایه شهرت و تبلیغات تلقی شود. ۴- نکته دیگری بگویم و سخن را پایان دهم. اگر قرار است ما اینجا پژوهش کنیم و حاصل آن را به خارج بفرستیم چرا از فرار یا مهاجرت مغزها شکوه داریم. دانشمندان مقیم خارج از کشور هم مقاله می نویسند و خیلی آسان آثارشان را چاپ می کنند. اگر قرار است به اینجا بیایند و حقوق از مراکز علمی کشورشان بگیرند و مقاله به زبان خارجی برای صدور به خارج بفرستند آیا بهتر نیست که همانجا بمانند و از شرایط و امکان هایی که در اختیارشان قرار دارد، بهره مند شوند. اگر وظیفه دانشمندان نوشتن مقاله و فرستادن آن به خارج است چرا باید از فرار مغزها ناراضی باشیم؟ در این صورت ما دو نوع مهاجرت مغزها داریم. یکی این که دانشمند از کشور می رود و در جای دیگر اقامت می کند و به مطالعه و پژوهش می پردازد. دیگر این که در کشور خود می ماند و پژوهش می کند تا حاصل آن را صادر کند. اگر این گروه اخیر بگوید که به حکم علاقه در کشورش مانده است، قدر تعلق خاطر به وطن را باید دانست اما گروه دیگر هم همواره نشان داده است که رشته های تعلق به کشور و فرهنگ خود را کم و بیش حفظ کرده است. این دو گروه تفاوتشان این است که یکی در استخدام مراکز علمی داخل کشور است و یکی دیگر از اینجا حقوق نمی گیرد و به گرنت هم نیازی ندارد و نگران افزایش و کاهش مقدار و میزان بودجه پژوهش نیست. وقتی مهاجرت جان ها یا مهاجرت علم را تصویب و توصیه می کنیم چرا باید نگران مهاجرت تن ها باشیم؟ می گویند در بیان مطلب غلو شده است. ارسال مقاله به خارج از کشور مهاجرت جان نیست و مگرنه این است که علم باید انتشار یابد. این اعتراض در صورتی موجه است که فایده پژوهش و مقاله صرف انتشار آن در خارج نباشد بلکه در کشور به کار آمده باشد و جایی در طرح جامع علم کشور پیدا کرده باشد. این مطلب مهم را در فصل دیگر کتابی که درباره سیاست علم ایران می نویسم؛ ان شاء الله شرح خواهم داد. وقتی پژوهشی واجد این شرایط باشد، برای جهانی شدنش تکلف لازم نیست. علم نور است و نور مخفی نمی ماند و همواره در همه جا جوینده و خریدار دارد. در حدود ۱۰ سال پیش یک روز یکی از دانشمندان صدیق کشور که قدرش چنانکه باید شناخته نشده است، به من گفت وصیتنامه می نویسی؟ پرسیدم کدام وصیتنامه؟ گفت مقاله ات را خواندم. بوی وصیتنامه می داد. شاید آن بزرگوار درست حس کرده بود. اکنون که ۱۰ سال پیرتر شده ام و باید برای شنیدن بانگ رحیل مهیاتر باشم (و البته نیستم) به صراحت عرض می کنم که این نوشته جزئی از وصیت یک دانشگاهی پیر به همکاران خویش است. وصیتی که در آن دعوت به اندیشیدن و هم سخنی غالب است. همه اهل نظر و دانشمندان و دانشگاهیان و ارباب مدیریت و سیاست علم کشور را به خواندن این نوشته دعوت می کنم. از: رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه دانشگاه تهران منبع: روزنامه ایران، شماره 3710، 21 مرداد 1386، صفحه 10