ویژه اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ارسال شده توسط: منوچهر ذاکر

تعداد دفعات بازدید : 54

تاریخ انتشار : 1397/9/12 -11:36
مطالبه برای آزادی اندیشه (به مناسبت روز دانشجو و روز دانشگاه) (منوچهر ذاکر)
مطالبه برای آزادی اندیشه (به مناسبت روز دانشجو و روز دانشگاه) نویسنده: دکتر منوچهر ذاکر شانزدهم آذر را روز دانشجو نام داده اند، ولی روز دانشگاه نیز هست. زیرا از بارزترین آرمانها و رسالتهای دانشگاه یعنی هوشیاری، روشن اندیشی و حس مسئولیت، نقادی و افشاگری اجتماعی با ایفاگری دانشجویان در آن ایام تاریخی متجلی شد. تاکنون فکر کرده اید چرا برای دانشگاه روز خاصی تعریف نشده است؟ مگر روز بیمارستان یا روز ورزشگاه تعریف شده که روز دانشگاه داشته باشیم؟ دانشگاه صرفاً مکان نیست. در مفهوم دانشگاه آرمانها و رسالت هایی لایتغیر نهفته است. بدون سودای این آرمانها و مجاهدت در راه تحقق شان، دانشگاه بدنه ای بیش نیست. امروزه روز، بایستی بیش از هر زمان دیگر، آرمانها و اهداف دانشگاه پاس داشته شود، و چه مناسبتی بهتر از شانزدهم آذر هر سال. دانشگاه ادامه دبیرستان نیست. بیشتر مکانهای آموزشی که در ایران عنوان دانشگاه را یدک میکشند دبیرستانی بزرگ هستند. البته دبیرستان بزرگ مکان ارزشمندی است ولی دانشگاه را نمیتوان به آن کاهش داد. از دیدگاه وزارتخانه ای هرگاه یک مرکز آموزشی بتواند تعدادی دانشکده را تشکیل دهد یعنی زمانی که از یک آستانه اداری - آموزشی عبور کند، بدل به دانشگاه میگردد. مثل این می ماند ارگانیسم های زنده را فقط برحسب عده یا بزرگای اندامهایش طبقه بندی و ارزشگذاری کنیم و کاری به تکامل و قابلیت ذهن و خرد آن نداشته باشیم. امروزه نهاد دانشگاه در ایران کاستی های فراوان دارد که صاحب نظران بسیاری روی این موضوع صحه گذاشته اند. دانشگاه نیاز به احیاء و اصلاح دارد ولی موانع محیطی و درونی متعددی سر راه تحقق این هدف است. کم نیستند دانشگاهیانی که خود مانع گسترش دانشگاه هستند. برخی از این اساتید، همّ و غمشان دریافت هر چه بیشتر تحسین و تمجید اجتماعی است و انگیزه شان کسب شهرت و پرستیز از رهگذر مباحث علمی است. این موضوع بخش کوچکی است از آنچه نگارنده «آکادمی پاداش» نامیده و در چند نوشته تحلیل کرده است. معیارهای آکادمی پاداش که با حدّت بر دانشگاه ها سایه انداخته، بدیل ناحقی برای گفتمان حقیقی دانشگاه بوجود آورده است. کارل یاسپرس اندیشمند آلمانی و از تئوریسین های دانشگاه معاصر، در اثر درخشان خود «ایده دانشگاه» که به فارسی نیز ترجمه شده، شرح میدهد ایده آکادمی و دانشگاه در عصر روشنگری اروپا مرهون دکترین «مطالبه برای آزادی اندیشه» است که باروخ اسپینوزا در رساله الهیاتی -سیاسی خود به سال ۱۶۷۰ میلادی مطرح کرده است. دانشگاه های قرن نوزدهم اروپایی که با معیارهای فون هومبولتی تاسیس شدند، تلاش کردند آرمان اسپینوزایی فکر و اندیشه را زنده نگه دارند. چقدر جای اسپینوزا در جمع متکلمین و متفکرین ایران زمین خالی است، کاش ما نیز اسپینوزایی داشتیم. منازعه خرده فرهنگها و صف آرایی جریانات سیاسی در مودبانه ترین حالت پشت لوای اندیشه ها و گفتمانهای فرهنگی و سیاسی به عمل می آید. زیرا اتکاء به سلاح منطق و استدلال، اخلاقی ترین شکل رودررویی و حل اختلاف است. فهم، تحلیل و نقد اندیشه ها از بنیادی ترین مباحث نظری و ایدئولوژیک گرفته تا حکمت عملی، مکانی تخصصی و با ظرفیت، لازم دارد که به دلایل متعددی فقط از عهده دانشگاه بر می آید. گفتمان دانشگاه که از آن صحبت خواهیم کرد گفتمان دانشگاهیان نیست بلکه مجموعه معیارها و روشهای فکری و پژوهشی است که دغدغه فهم صحیح و نقد بیطرفانه اندیشه ها را داشته و جانب حقیقت را میگیرد. هر آینه دانشگاه نتوانسته باشد در راستای این رسالت موفق عمل کند، جامعه تاوان آنرا در کج اندیشی ها، بحرانهای اجتماعی و سوخت و سوز های سیاسی داده است و نمونه بارز آن قبل از انقلاب ۱۳۵۷ و مناقشات سیاسی متعاقب آن است. در عصر پهلوی دوم نه تنها دانشگاه در تصمیمات و مشاوره برای مصالح مملکت شرکت داده نشد بلکه به دیده مزاحم و معترض نگریسته شد. این موضوع به ضرر جامعه بود و چوبش را هم خورد. آراء سیاسی بجای اینکه در دانشگاه ها فهمیده و نقد شوند از طریق بیانیه ها، شعارها و تظاهرات خیابانی عرض اندام و صف آرایی کردند. چنانچه اندیشه های سیاسی با محکهای دانشگاهی چکش نخورند، تقابل دگماتیک و جاهلانه آنها به بیانیه ها و برخوردهای خیابانی که تابع اخلاقیات گفتگویی پائین تر از اخلاق آکادمیک هستند کشیده میشود و در نهایت به قطبی شدن و وخامت اختلاف نظرها با هزینه های سیاسی بالا می انجامد. وقتی اندیشه های سیاسی و اجتماعی از اروپا به ایران رسید، از دانشگاه سر در نیاورد بلکه بلافاصله در قالب برچسب ها و ایسم های گوناگون در خدمت عملگرایی سیاسی قرار گرفتند. مارکسیسم، اومانیسم و لیبرالیسم مورد تأمل، فهم و نقادی در دانشگاه قرار نگرفت بلکه از طریق ترجمه های کم دقت و شتابزده با هدف تشکیل شعار، بیانیه و تشکیلات سیاسی وارد عامه مردم شده و به مجادله با یکدیگر پرداختند. البته بودند نویسندگانی که فهم خوبی داشتند ولی در برآیند اجتماعی، عملگرایی بر فهم دقیق به شدت غلبه کرد. منتقد مخالف چپ و راست که بواسطه همین ترجمه های نادقیق و شتابزده به درکی نسبی از این فلسفه ها نائل شده بود، با نگارش کتابهای متعدد به گمان خود و هوادارانش این فلسفه ها را مردود و ابطال کرده است. خالی از لطف نیست یادآوری کنیم سالها بعد وقتی هراس از اندیشه های چپ در ایران فرو ریخت، آثار کارل مارکس و برخی از برجسته ترین متفکرین مارکسیسم با فراغ خاطر و رعایت فهم دقیق اثر، ترجمه و منتشر شدند. اقبال مجدد به آثار مارکسیستی چنان بود که جراید آنرا بازگشت دوباره مارکس به ایران قلمداد کردند. البته بیشتر در قالب تاریخ اندیشه و نه بازگشتی سیاسی و تشکیلاتی. دانشگاه واجد انرژی و ظرفیت لازم برای پروسه های فهم و نقد اندیشه های علمی و هنجاری است. سرمایه های انبوه انسانی، متشکل از دانشجو و استاد در خدمت این اهداف هستند. این انرژی و ظرفیت را نه ژورنالیسم و نه صدا و سیما و نهادهای دیگر، هیچکدام ندارند. بعلاوه گفتمان دانشگاهی واجد فضیلت هایی نیز هست زیرا (۱) جانب اخلاق گفتگو را میگیرد که بر پایه همه جانبه نگری و استدلال مستدل و قانع کننده است (۲) دغدغه حقیقت را دارد و حقیقت را فدای مصلحت و منفعت نمیکند و این ویژگی بارز گفتمان دانشگاه است (۳) حافظ منافع هیچ طبقه و کاستی نیست. شرط حقیقت که در ملزومات گفتمان دانشگاه برشمردیم به معنی طراحی و اتخاذ یک متدولوژی خاص با این یا آن کیفیت ویژه نیست و دستیابی به حقیقت از طریق اثبات حقانیت فلان نظریه و اندیشه فلسفی یا سیاسی تامین نمیگردد. معیار حقیقت، شرطی برای محتوا و مقصد عقاید و نظریات نیست بلکه مربوط به کیفیت و شرایط مبدأ کار است. فضای آزاد ابراز و اشاعه عقیده و اندیشه، و نقد آزادانه نظریات و ایدئولوژی، شرط حقیقت را ارضاء میسازد. در چنین فضایی اندیشه ها امکان رشد دارند و هم نظریات به بوته نقد سپرده میشوند تا میزان حقانیت آنها مشخص شود. اگر چنین شأن والایی به دانشگاه قائل میشویم نه به دلیل شیفتگی به صنف دانشگاه، بلکه از نفس ارزش اندیشیدن و نیاز مبرم بخشهای جامعه به دانش و آگاهی سرچشمه میگیرد. متاسفانه دانشگاه هنوز به جایگاهی که برایش متصور شدیم دست نیافته و گفتمان حقیقی دانشگاه محقق نشده است. نباید فعالیت دانشگاه و دانشگاهیان را به حوزه تکنیک و افزایش آمار مقالات فروکاست. دو جهتدهی مطرح پژوهشی (الف) دستیابی به دانش سودمند و حل مسائل بومی کشور و (ب) انتشار مقالات در ژورنالهای بین المللی که عمدتاً غربی هستند، با یکدیگر ناسازگارند. نظام دانشگاهی کشور مدتهاست با این پارادوکس مواجه است. پژوهش دانشگاهیان بجای اینکه از یک رسالت کلان، هدفدار و آگاهانه تبعیت کند، به شدت تحت تأثیر اهداف صرف و کورکورانه انتشار مقالات با معیارهای ژورنالیستی قرار گرفته است. این نظام نابخردانه مقاله سالاری که اکنون بر دانشگاه ها حکمفرماست مانع بزرگیست سر راه سیاستهای راستین و مشروع پژوهشی، و مانند اهرمی برای غفلت اساتید و دانشجویان از آرمانهای اصلی دانشگاه و نقّادی در حوزه دانشگاهی عمل میکند. تو گویی نظام مقاله سالاری حربه ای زیورآلود و پرطمطراق برای به حاشیه راندن دانشگاه هاست. آموزش و تربیت علمی دانشجویان، مقهور فشارهای پژوهشی آنهم با هدف تولید صرف مقاله شده است. شور و شوق و اشتیاق برای یادگیری و افزودن دانش و آگاهی، به محاق رفته است. دانشجویان و بسیاری از اساتید با «مقاله بازی» کسب انگیزه نمی کنند. این نحوه کسب انگیزه فقط شامل حال پاداش جویان و افرادیست که به زعمشان حوزه علم و دانشگاه چیزی جز میدان مسابقات ورزشی و تلاش برای رکورد زنی نیست. در مجموع عوامل متعددی که برخی نیز از طرف خود دانشگاهیان بوده و قبلا اشاره کردیم، دست به دست هم داده و قدرت اندیشه ورزی را در دانشگاه تضعیف کردند. عوامل محیطی مانند نبود شغل مناسب برای فارغ التحصیلان منجر به تضعیف امید و روحیه دانشجویان و در نتیجه کل دانشگاه شده است. حل این مشکلات در گرو اصلاح بنیادین رابطه دانشگاه با نظام های حمایت کننده هست. اگر دانشگاه به کارکرد و مقام واقعی خود در جامعه دست یابد از حمایت کافی برخوردار خواهد شد. برای نیل به این هدف، گفتمان حقیقی دانشگاه را باید احیاء کنیم. بخش های مختلف جامعه نیازمند دانشی هستند که قدرت تبیینی واقع بینانه داشته باشند. فقدان این دانش منجر به اتخاذ روشها و سیاستهای اشتباه میگردد. اگر دانش با هرگونه اهرم فشار مقید و کنترل شود، واقع بینی اش متزلزل میشود. دانشگاه بایستی بتواند دانش کارآمد و مورد نیاز حوزه های گوناگون جامعه را پدید آورده و روشها و هنجارهای نادرست را گوشزد کند. دانشگاه باید در مدیریت و سیاست های ریز و کلان مملکتی مورد مشورت و استفاده قرار گیرد و این اصلی ترین خدمتی است که دانشگاه در قبال حمایت دولت و جامعه، باید بتواند انجام دهد. به امید اینکه دانشگاهیان و مومنین به گفتمان دانشگاه به پا خیزند و مطالبه برای آزادی اندیشه ی دانشگاهی را به گوش همگان برسانند.