ویژه اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ارسال شده توسط: سید محمد رضا تقوی

تعداد دفعات بازدید : 611

تاریخ انتشار : 1396/9/18 -22:3

ضرورت تحول در علوم انسانی (بخش دوم)
ضرورت تحول در علوم انسانی (بخش دوم) دکتر سید محمد رضا تقوی استاد تمام دانشگاه شیراز عامل مهمی که باعث ایجاد انقلاب اسلامی شد تفکر امام راحل با ویژگی نظاموارگی، قیام لله، برخورد درگیرانه (و نه سازشکارانهِ) جبهه حق با جبهه باطل بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای اداره جامعه، یک سامانه تفکری، که از 3 خرده نظامِ فرهنگ، سیاست و اقتصاد تشکیل شده باشد، نیاز بود. امام راحل (ره) با نظریه ولایت فقیه به خرده نظام سیاسی دست یافته بودند که باعث پیروزی انقلاب و حفظ آن تا به امروز شده است. لیکن در ابعاد اقتصادی و فرهنگی در تراز انقلاب اسلامی، نظریه ای که بتواند هم متناسب با تفکر برگرفته از اسلام، مملکت را اداره نماید و هم در برابر فشارهای بین المللی (تحریم های اقتصادی و تهاجم فرهنگی) مقابله نماید، وجود نداشت و تا به امروز هم ادامه دارد. نکته قابل توجه و قابل استفاده از تجربه شکل گیری علم مدرن در غرب، این است که بین فلاسفه و متخصصین علوم، ارتباط بین الاذهانی برقرار گردید. بعلاوه این تجربه به ما می آموزد که: 1) علم مجموعه ای از تک گزاره ها نیست، بلکه یک نظامواره است. 2) نظامواره علمی به صورت خلق الساعه و در خلاء به دست نمی آید بلکه حتما متاثر از شرایط تاریخی-اجتماعی است، 3) چنین دانشی، در طول زمان متولد می شود و از طریق شکستن بن بست های پی در پی مسیر خود را هموار می نماید. بر همین منوال، اندیشمندان علوم انسانی در غرب، تا حد زیادی توانستند ایده های انسانی (که سرآغاز آن به لحاظ تاریخی به دکارت و کانت می رسد) را پس از عبور از فراز و نشیب ها و حل چالش های فراوان پیش رو، متناسب با شرایط تاریخی اجتماعی آن سرزمین و هم اهداف، غایات، مبادی فلسفی، راهبردهای حاکم بر نظام آموزشی، خواست و اراده انسانی (سوبژکتیویته)، تبدیل به یک مدل نسبتا منسجم بنمایند. اما آنچه در فرهنگ ما از انتقال دانش و تکنولوژی غرب اتفاق افتاده است پیوستن به جریان علم از نیمه راه و بلکه از اواخر راهی است که جوامع پیشرفته از 3-4 قرن قبل، متناسب با شرایط خود به عنوان یک نظامواره علمی تنظیم کرده اند. به دلیل ناهماهنگی بین مبادی، مبانی و اهداف ما با دانش متداول ما قادر نخواهیم بود که از این دانش به شکل یکپارچه استفاده نماییم. اما تعیین بخش های مورد استفاده علم متداول، نیازمند نوعی ممیزی است؛ و ممیزی بدون داشتن دیدگاه ایجابی از علم غیر ممکن می نماید. بر این اساس، برای دستیابی به یک نظامواره علمی، جهت اداره کشور و متناسب با اهداف فاخر اسلامی، ما نیازمند: 1) تصمیم گیری برای ادامه مسیر فعلی علمِ متداول، که بسترهای آن فراهم است، اما معلوم نیست متناسب با نیازهای واقعی ما باشد؛ و یا مطالعه، بازاندیشی، واکاوی و تنظیم مجدد آنها برای تاسیس علوم انسانی متناسب با اهداف، غایات و نیازهای خودمان. در صورت انتخاب اخیر، آنگاه نیازمند: 2) ترسیم یک مسیر برای دستیابی به اهداف، 3) ایجاد یک بستر مناسب برای شکل دهی جریان علم، از طریق نزدیک نمودن فرهنگ بنیادی و فرهنگ تخصصی در کشور و 4) پرهیز و عبور از نگاه تک گزاره ای و جزئی به امور و 5) گسترش تجربه "اندیشه ورزی" به شکل نظامواره. در 3 دهه اخیر، خواص در جامعه ما (حوزه و دانشگاه)، درصدد دست یابی به علوم انسانی- اسلامی بوده و به موفقیت هایی نیز دست یافته اند اما برای دستیابی به دانشی که قادر باشند در دنیای پیچیده امروزی، جامعه را اداره نماید و ما را به سمت اهداف فاخر ملی و اسلامی رهنمون شود، کافی نیست. تذکرات مقام معظم رهبری در خصوص بها دادن به امر تحول در علوم انسانی و نظریه پردازی می تواند 2 راهکار اساسی برای دستیابی به این مهم باشد.